شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۷۳

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو مپندار که دوران همه یکسان گذردگاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد
۲
از دم من چو دم صبح شود آتش بارهر نسیمی که بر اطراف سپاهان گذرد
۳
گر به گوشش نرسد ناله من نیست عجبباد همواره بر اطراف گلستان گذرد
۴
عالمی بهر نثارش همه جانها بر کفآه از آن لحظه که آن سرو خرامان گذرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth