خلوتی با مولانا
بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن مینماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد میدید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت
دفتر چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن زنی میخواست تا با مول خودبر زند در پیش شوی گول خود
۲
پس به شوهر گفت زن کای نیکبختمن برآیم میوه چیدن بر درخت
۳
چون برآمد بر درخت آن زن گریستچون ز بالا سوی شوهر بنگریست
۴
گفت شوهر را کای مأبون رَدکیست آن لوطی که بر تو میفتد
صفحهٔ ۱ از ۸