خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز در سودای او امروز جان خواهم فشاندآستین شوق بر هر دو جهان خواهم فشاند
۲
گر بگیرد دست من در پاش سر خواهم فکندور بخواهد جان من بر وی روان خواهم فشاند
۳
مهر رویش را دفین در کان دل خواهم نهادتخم عشقش در خراب آباد جان خواهم فشاند
۴
هست چیزی در خور رویش که آن را نام نیستچشم بد را جان سپندآسا بر آن خواهم فشاند
صفحهٔ ۱ از ۲