خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم میزنندبعد از آن در کوی عشق از عاشقی دم میزنند
۲
جرعهنوشان بلا را شادمانی در غم استشادمان آن دل که در وی سکه غم میزنند
۳
تا برآمد از گدایی نام ما در کوی دوستکوس سلطانی ما در هردو عالم میزنند
۴
از خیالات رخش تسکین همییابد دلمحوریان قدس آبی بر جهنّم میزنند
صفحهٔ ۱ از ۳