خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادشاز دود دل خلق گزندی مرسادش
۲
ز نهار! بر غمزدگانش مگذاریدترسم متألّم شود از غم دل شادش
۳
از غمزه مخمور تو زاهد چو خبر یافتدر میکده افتاد ندانم چه فتادش
۴
زین پس دل و باریدن خونابه حسرتکز بند سر زلف تو کاری نگشادش
صفحهٔ ۱ از ۳