خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت صبوحی آن شوخ سرکشاز در درآمد با تیر و ترکش
۲
مُشکش مطرّا، شهدش مصفّاخالش معنبر، ماهش منقّش
۳
چون دیده من، لعلش دُرافشانچون خاطر من، زلفش مشوّش
۴
تنگم به بر در بگرفت و گفتاکردم وداعت بادا شبت خوش
صفحهٔ ۱ از ۳