خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا! تو سوز و درد دل ما ندیدهایاز ما سؤال کن که تو اینها ندیدهای
۲
بر های های گرم و دم سرد ما مخندطفلی و گرم و سرد جهان را ندیدهای
۳
از سرّ عشق بیخبری، عیب ما مکنما غرقه گشتهایم و تو دریا ندیدهای
۴
راهیست راه عشق و تو آن ره نرفتهایملکیست ملک ما که تو آنجا ندیدهای
صفحهٔ ۱ از ۳