شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۷۸

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بدو کرده ام تولاّییکرده ام از جهان تبرّایی
۲
آنچنان گشته ام بدو مشغولکه ندارم ز خویش پروایی
۳
وز خیال شکنج گیسویشبازم اندر سَر است سودایی
۴
ساعتی شد که زنده ام بی دوستهمچو من کی بود شکیبایی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth