خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تابهابیرون چه سان آریم ما کشتی از این گردابها
۲
عقل و شکیب و نقد دل در راه جانان صرف شدرفته است بیرون از کفم جمعیت اسبابها
۳
زین اشگ چشم لالهگون کردم تعجب عاقبتدر مسکن دل یافتم سرچشمهٔ خونابها
۴
طغیان آب گریه را نتوان گرفتن پیش رهنزدیک شد گردد جهان ویران از این سیلابها
صفحهٔ ۱ از ۲