شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش رادر شکر آمیخت آن اهل زمرّدپوش را
۲
روز اول کرد ما را چشم مست او خرابباده‌پیمایی نشاید ساقی مدهوش را
۳
تشنه نیسان چو مردان سعادتمند باشچون صدف پر ساز از درّ معانی گوش را
۴
متصل در سینه باید تیر آهی داشتنچون کمان خالی نگردان از خدنگ آغوش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth