شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرادماغ گل پریشان می‌شود از بوی این صحرا
۲
کدامین شکرین لب کرد بارانداز این وادیکه می‌جوشد به جای آب شیر از جوی این صحرا
۳
به هر سو می‌کند تا چشم کار افتاده فرش گلچو شبنم می‌توان مالید رو بر روی این صحرا
۴
گلستان را به بلبل بخش و شیرین را به خسرو دهبرو دنبال مجنون گیر و رو کن سوی این صحرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth