شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرارفت بیرون از بدن جانم نمی‌دانم چرا
۲
در شگفت استم که همچون صبح بی‌خود دم‌به‌دمچاک می‌گردد گریبانم نمی‌دانم چرا
۳
گشته‌ام با آن که چون ماهی شناور در سرشکدر میان آب بریانم نمی‌دانم چرا
۴
بدتر از این آن که چون شب شد نمی‌گردد دمیآشنا مژگان به مژگانم نمی‌دانم چرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth