شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشبکه همچون شمع مغز استخوانم روشن است امشب
۲
به گلشن جان من دی تا از استغنا گذر کردیز مژگان تو گل را خار در پیراهن است امشب
۳
ز جان افشانی من حسن او را شعله افزون شدمگر بر آتش گل بال بلبل دامن است امشب
۴
به دستارم بنفشه مشت خاکستر بود امشبنگاهی کن که گلشن بی تو بر من گلخن است امشب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth