خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا عکس جمال یار میافتد در آبگویی از گلشن گل بیخار میافتد در آب
۲
باز میدارد ز رفتن بحر را حیرت مگرسایه آن سرو خوشرفتار میافتد در آب
۳
یک نگاهی کن که میگردد صدف را آب دلعکس این بادام تا از بار میافتد در آب
۴
جوش دریا ماهیان را سوخت از حسرت مگرپرتویی زآن آتشین رخسار میافتد در آب
صفحهٔ ۱ از ۲