خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برده دل از من پریرویی نمیگویم که کیستشوخ چشمی طفل بدخویی نمیگویم که کیست
۲
داده از زهر آب، بی رحمی، فرنگی زادهایبهر قتلم تیغ ابرویی نمیگویم که کیست
۳
همچو خال گوشه چشمش دلم افتاده استدر قفای طرفه آهویی نمی گویم که کیست
۴
تا به صبح امشب دماغم را پریشان کرده بودعطر زلف عنبرین بویی نمیگویم که کیست
صفحهٔ ۱ از ۲