شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس استبردی از حد ناز ای بی‌رحم استغنا بس است
۲
ز انتظار ضربت تیغ تو مردن تا به کیچند ای قاتل کنی امروز را فردا بس است
۳
دیگری را در میان زنّار ای بدخود مبندچون مرا کردی در این بتخانه پابرجا بس است
۴
دیگری را در گرفتاری شریک ما مکنمدعا گر شهرت حسن است یک رسوا بس است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth