خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون خونم از دو دیده گریان روان شودمژگان ز اشک شاخ گل ارغوان شود
۲
روشن کند چراغ رخش نور آفتابروشن چو شمع محفل روحانیان شود
۳
سربرنگیرم از ره کنعان به راه توتا خاک من غبار ره کاروان شود
۴
مردیم با وجود که یک جو نداشت مهرفریاد از آن زمان که به ما مهربان شود
صفحهٔ ۱ از ۲