خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکجا آیینه رخسار او پیدا شودطوطی تصویر از شوق رخش گویا شود
۲
دادن جان و گرفتن داغ او نقش من استدیده کجبین اگر بگذارد این سودا شود
۳
گفته بودی میکنم امشب تو را قربان خویشاین شب وصل است، میترسم دگر فردا شود
۴
مشکل بسیار در پیش ره است ای همرهانکو غم او تا در این ره حل مشکلها شود
صفحهٔ ۱ از ۳