خلوتی با مولانا
بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد محمد الپ الغ خوارزمشاهدر قتال سبزوار پر پناه
۲
تنگشان آورد لشکرهای اواسپهش افتاد در قتل عدو
۳
سجده آوردند پیشش کالامانحلقهمان در گوش کن وا بخش جان
۴
هر خراج و صلتی که بایدتآن ز ما هر موسمی افزایدت
صفحهٔ ۱ از ۱۶