خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کردنه من اراده کار دگر توانم کرد
۲
بساخته است نه کار مرا چنان دوریکه رو به سوی دیار دگر توانم کرد
۳
ز خاک پای تو اکسیر در نظر دارمعجب نباشد اگر خاک زر توانم کرد
۴
ز بیوفایی دهر آنقدر امان خواهمکه پیش تیغ تو جان را سپر توانم کرد
صفحهٔ ۱ از ۲