خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی داردبه روز خویشتن چون صبح هم خندیدنی دارد
۲
ز نقش نرد نتوان جمع کردن خاطر خود راچو چیدی مهره را آنقدر هم برچیدنی دارد
۳
توکل گرچه در کار است اما از پی روزیبه سر مانند سنگ آسیا گردیدنی دارد
۴
شد از نادیدن روی تو جسمم چون هلال آخربه قربان تو هر کاهیدنی بالیدنی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲