شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بازم از خون جگر دیده تر شد لبریزپایت از چشم من آلوده نگردد، پرهیز
۲
طفل اشکم نزند پا به زمین از دامنچه کند پیش پدر هست جگرگوشه عزیز
۳
تو به فریاد رس ای دوست که در روز حسابنیست در دست به جز داغ توام دستاویز
۴
ساقی دهر گرت جام ببخشد زنهارجز می شوق اگر آب حیات است بریز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth