شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاصشوق غم توام ز ستم می‌کند خلاص
۲
شور جنونت ار برسد یک‌ جهت مرااز ورطه وجود و عدم می‌کند خلاص
۳
یاری کند اگر مژه در راه کوی دوستما را ز دست نقش قدم می‌کند خلاص
۴
یک جلوه تو ای مه من بت‌پرست رایک‌بارگی ز قید صنم می‌کند خلاص
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth