خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میدهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراضمینماید آتش لعلش کبابم ز اعتراض
۲
نیست حرفش بیش از این کز پیش من کم کن گذرزیر لب گاهی که میگوید جوابم ز اعتراض
۳
روبرو هرگه که برخوردم به آن دریای حسنهمچو ماهی در خوی خجلت بر آبم ز اعتراض
۴
همچو موم نحل کز خورشید میپاشد ز همپیش رخسار تو چون آیم خرابم ز اعتراض
صفحهٔ ۱ از ۲