شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کم خور ای روشن‌ضمیر از سفره دو نان نمکنیست آسان خوردن دانا دل از نادان نمک
۲
می‌خورند از بس‌که با یکدیگر از روی نفاقعالمی را در حقیقت کرده سرگردان نمک
۳
قدر مردان بر طرف شد زین نمک‌نشناس چندتا به کی نوشند این مردان ز نامردان نمک
۴
شرط‌ها دارد به‌جا آوردن آن مشکل استخوردن آسان نیست ور یک ذرّه با رندان نمک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth