خلوتی با مولانا
بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی میگفت من پیغامبرماز همه پیغامبران فاضلترم
۲
گردنش بستند و بردندش به شاهکین همی گوید رسولم از اله
۳
خلق بر وی جمع چون مور و ملخکه چه مکرست و چه تزویر و چه فخ
۴
گر رسول آنست که آید از عدمما همه پیغامبریم و محتشم
صفحهٔ ۱ از ۸