شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هیمردم از درد جدایی رحمی ای دلدار هی
۲
ای طبیب من چو انصاف است، بی‌رحمی چرامی‌توان یک بار آمد بر سر بیمار هی
۳
بعد مردن بر مزارم بگذر ای سرو روانزنده‌ام کن باز از یک جلوه رفتار هی
۴
می‌کنی بر رغم من با غیر الفت شرم دارعاقبت خواهی پشیمان گشت از این کردار هی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth