خلوتی با مولانا
بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی عاشق به پیش یار خودمیشمرد از خدمت و از کار خود
۲
کز برای تو چنین کردم چنانتیرها خوردم درین رزم و سنان
۳
مال رفت و زور رفت و نام رفتبر من از عشقت بسی ناکام رفت
۴
هیچ صبحم خفته یا خندان نیافتهیچ شامم با سر و سامان نیافت
صفحهٔ ۱ از ۶