خلوتی با مولانا
بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ایاز از زیرکی انگیختهپوستین و چارقش آویخته
۲
میرود هر روز در حُجرهٔ خلاچارقت اینست مَنگَر در عُلا
۳
شاه را گفتند او را حُجرهایستاندر آنجا زرّ و سیم و خُمرهایست
۴
راه میندهد کسی را اندروبَسته میدارد همیشه آن دَر او
صفحهٔ ۱ از ۹