شعر را زندگی کن
خلوتی با غروی اصفهانی

شمارهٔ ۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جز غمت سر سویدای مرا رازی نیستلیک دم بسته زبان را سر غمازی نیست
۲
دل گرفتم ز دو گیتی و چنان یکه شدمکه بجز ساز غم عشق تو دمسازی نیست
۳
از غم لالۀ روی تو شدم داغ و چه باکشمع را تا نبود شعله سر افرازی نیست
۴
عشق را هر که ندانسته به بازیچه گرفتعاقبت دید که جز بازی جانبازی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth