خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیستزانکه سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
۲
سینه گنجینۀ عشق تو و از لخت جگرلعل رمانی و والا گهری نیست که نیست
۳
همتی بدرقۀ راه من گمشده کنراه عشقست ز هر سو خطری نیست که نیست
۴
نخل شکر بر تو زهر غم آورده ببارسرو آزاد ترا برگ و بری نیست که نیست
صفحهٔ ۱ از ۳