خلوتی با غروی اصفهانی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیارایدولی چون نیک دیدم خویشتن را خواست بنماید
۲
به جز آیینه رویش نبیند روی نیکویشکه آن زیبنده صورت را جز این معنی نمیشاید
۳
کدامین دیده را یارا که بیند آن دلاراجمال یار را دیدن به چشم یار میباید
۴
از آن زلف خم اندر خم بود کار جهان در هممگر مشاطۀ باد صبا زان طره بگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲