خلوتی با غروی اصفهانی
مثنوی
دیوان کمپانی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای بلبل خوش لهجۀ منبیا ای روح بخش مهجۀ من
۲
سخن گوی از گل و از عشوۀ گلنوائی زن بیاد بوی سنبل
۳
حدیث حسن لیلای قدم گویز مجنون وز صحرای عدم گوی
۴
بخوبی از لب شیرین سخن کننوائی هم ز شور کوهکن کن
صفحهٔ ۱ از ۷