خلوتی با ایرج میرزا
شمارهٔ ۲۵ - وسوسه
قصیدهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیدم و گفتم نادیدهاش انگار کنمدل سودا زده نگذاشت که این کار کنم
۲
غیر معقول بود منکرِ محسوس شدنمن از این یاوه سُراییها بسیار کنم
۳
با پسر مشدیی افتاده سر و کار مراکه بنتوانم ازو ترک سر و کار کنم
۴
تا مگر روزی از خانه به بازار آیدصبح تا اوّل شب خانه به بازار کنم
صفحهٔ ۱ از ۲۱