شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را

دفتر پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن یکی زاهد شنود از مصطفیکه یقین آید به جان رزق از خدا
۲
گر بخواهی ور نخواهی رزق توپیش تو آید دوان از عشق تو
۳
از برای امتحان آن مرد رفتدر بیابان نزد کوهی خفت تفت
۴
که ببینم رزق می‌آید به منتا قوی گردد مرا در رزق ظن
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth