خلوتی با ایرج میرزا
شمارهٔ ۳ - شراب
قطعهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابلیس شبی رفت به بالین جوانیآراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
۲
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهارباید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
۳
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زاریا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
۴
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغرتا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
صفحهٔ ۱ از ۳