خلوتی با ایرج میرزا
شمارهٔ ۴۳ - کار و بار
قطعهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آیدردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
۲
برای آن که چو گاری به دستشان افتادبر آن سرند که تا بار خویش بار کنند
۳
پیادههای سپاهی به شهر ما هر یکبه یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
۴
برای بردن اسب و درشکۀ مردمبیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
صفحهٔ ۱ از ۲