خلوتی با ایرج میرزا
شمارهٔ ۵۵ - جهاد اکبر
قطعهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب در بساط احرار از التفات سردارکنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر
۲
هر کس به نشوهای تاخت با نشوه کار خود ساختمن هم زدم به وافور از حد خود فزون تر
۳
تریاک مُفت دیدم هی بستم و کشیدمغافل که صبح آن شب آید مرا چه بر سر
۴
گشت از وفور وافور یُبس مزاج موفورچونان که صبح ماندم در مستراح مضطر
صفحهٔ ۱ از ۲