خلوتی با مولانا
بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن یکی گستاخ رو اندر هریچون بدیدی او غلام مهتری
۲
جامهٔ اطلس کمر زرین روانروی کردی سوی قبلهٔ آسمان
۳
کای خدا زین خواجهٔ صاحب مننچون نیاموزی تو بنده داشتن
۴
بنده پروردن بیاموز ای خدازین رئیس و اختیار شاه ما
صفحهٔ ۱ از ۱۲