خلوتی با مولانا
بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ایاز این مهرها بر چارقیچیست آخر همچو بر بت عاشقی
۲
همچو مجنون از رخ لیلی خویشکردهای تو چارقی را دین و کیش
۳
با دو کهنه مهر جان آمیختههر دو را در حجرهای آویخته
۴
چند گویی با دو کهنه نو سخندر جمادی میدمی سر کهن
صفحهٔ ۱ از ۹