خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۴ - بلای هجر
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بلای هجر تو تنها همان برای من استچه جرم رفت که یک عمر این جزای من است
۲
من این که قیمتِ وصل تو را ندانستمفراق آنچه به من میکند سزای من است
۳
برای خاطر بیگانگان نپرسد کاینغریبِ از وطن آواره آشنای من است
۴
بریز خونم و اندیشه از حساب مکنبه حشر دیدن روی تو خونبهای من است
صفحهٔ ۱ از ۲