خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۷ - درد عشق
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیستسر شب تا سحرش غیر پریشانی نیست
۲
تا به ویرانهٔ دل جغد غمش مأوا کردچون دلم در همه جا کلبهٔ ویرانی نیست
۳
با طبیبِ منِ رنجور بگویید که درددرد عشق است ورا چاره و درمانی نیست
۴
دلم از طره بیفتاد به چاه زنخشراه جز چاه مگر درخور زندانی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲