خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۳۳ - حال دل
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حال دل با تو مرا اشک بصر میگویدراز پنهان من از خانه به در میگوید
۲
سر زد از کوه مرا ناله ولی در گوششگویی آهسته سخن لال به کر میگوید
۳
در خم باده فتم تا نکشم ننگ خمارزانکه النار و لا العار پدر میگوید
۴
حرف قحط است مگر باز به منبر واعظاز قضا و قدر و عالم ذر میگوید
صفحهٔ ۱ از ۲