خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۷۹ - دوخا محمد و عارف
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابرویش تا رقمِ قتلِ من امضا میکردمژه این حکم برون نامده اجرا میکرد
۲
به چه حالی که دلِ سنگ به حالم میسوختچشمِ خونریز وی این حال تماشا میکرد
۳
قدش از هر قدمی فتنه به پا میانگیختلبش از هر سخنی مَفسَده برپا میکرد
۴
همه در واهمه این مردم از آن مردم چشماین همه همهمه یک بیسر و بیپا میکرد
صفحهٔ ۱ از ۳