خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۸۱
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عشق آتشِ پرویز آنچنان تیز استکه یک شَرارهٔ سوزان سوارِ شَبدیز است
۲
سوارِ باد چو آتش شود کجا محتاجدگر به نیشِ رکاب است و نوکِ مهمیز است
۳
ز عشقِ آذرآبادگانم آن آتشنهان به سینه و در هر نفس شَرَرریز است
۴
چه سان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنمکه در قلمروِ زردشت حرفِ چنگیز است
صفحهٔ ۱ از ۳