خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۸۳
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داد حُسنت به تو تعلیم خودآرایی رازیبِ اندام تو کرد این همه زیبایی را
۲
قدرتِ عشق تو بگرفت به سرپنجهٔ حُسنطرفة العین ز من قوهٔ بینایی را
۳
هم مگر فتنهٔ چشم تو بخواباند بازدر تماشای تو آشوب تماشایی را
۴
ای بت شرق بنه پا به اروپا تا پایبه زمین خشکد بتهای اروپایی را
صفحهٔ ۱ از ۴