خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۸۶
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مدام یک نفسم سینه بیخروش نبوداگر پیام سروشم به گوش هوش نبود
۲
زبان نبود گر آزاد بهر آزادیبه شهر هستی محتاج سر به گوش نبود
۳
من آنچه دیدم غیر از وطنفروش کسیبه شادکامی در مُلکِ داریوش نبود
۴
از آن زمان که شدم سرشناس پیش سرانسری که گفته شود … بار دوش نبود
صفحهٔ ۱ از ۳