شعر را زندگی کن
خلوتی با سلطان ولد

بخش ۱۹ - در بیان آنکه آدمی چنانکه زید چنان میرد؛ باز همچنان حشر شود. ذات او از آنچه هست نگردد و چیز دیگر نشود آنچنانکه دانه‌های گندم و جو و برنج و گاورس و غیرها من الحبوب را چون در زمین بیندازند و بکارند از زمین همان رویند و سر برآرند اگر گندم است گندم و اگر جو است جو. آدمیان نیز اگرچه به صورت یک رنگ‌اند و یک نقش لیکن در معنی متفاوت‌اند و مخالف؛ یکی امین است و یکی خائن یکی صالح است یکی طالح یکی مؤمن است و یکی کافر الی مالانهایه. چون بمیرند و در گور روند هر یکی چنانکه بود باز همچنان بر‌خیزد و حشر شود که یوم تبیض وجوه و تسود وجوه از این سبب می‌فرماید پیغامبر علیه السلام « کما تعیشون تموتون و کما تموتون تحشرون »

ولدنامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشنیدی که شاه جمله رسلمهدی و هادی و خفیر سبل
۲
گفت روشن کما تعیشون داندر تموتون همان صفت برخوان
۳
شخص از مرگ اگرچه بگدازدرخت هستی ز تن بپردازد
۴
نشود بعد مرگ چیز دگرزهر کی گردد از گداز شکر؟
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth