خلوتی با مولانا
بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد
دفتر پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاه با خود آمد استغفار کردیاد جرم و زلت و اصرار کرد
۲
گفت با خود آنچ کردم با کسانشد جزای آن به جان من رسان
۳
قصد جفت دیگران کردم ز جاهبر من آمد آن و افتادم به چاه
۴
من در خانهٔ کسی دیگر زدماو در خانهٔ مرا زد لاجرم
صفحهٔ ۱ از ۸