خلوتی با سلطان ولد
بخش ۳۸ - رفتن مولانا باز بدمشق
ولدنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند سالی نشست و باز ز عشقرفت با جمع خلق سوی دمشق
۲
باز از نو فکند صد غوغاجمله گفته زهی عجب سودا
۳
مدتی کرد شور های عجبگفته خلقان که چیست این یارب
۴
ما چنین عشق و شور نشنیدیمنی چنین شوق در کسی دیدیم
صفحهٔ ۱ از ۲